I4D
Just take care your self
love is wide ocean that joins two shores
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد
life whithout love is none sense and goodness without love is impossible
زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
love is something silent , but it can be louder than anything when it talks
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود
love is when you find yourself spending every wish on him
عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی
love is flower that is made to bloom by two gardeners
عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند
love is like a flower which blossoms whit trust
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
love is afraid of losing you
عشق یعنی ترس از دست دادن تو
no matter what the question is love is the answer
پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد
when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافیست
love is the one thing that still stands when all else has fallen
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اما همیشه احساس و مصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد

تنهاتر از من
لانه پرنده ای ست در عمود یک درخت
و از ما دو ، تنهاتر
دیوانه ای که مضحکه آدم های خیابان است
زنده یاد این زمینِ ورآمده
که ته کشید
حتما پسر شجاع مرده است
که لبریختگی ناجورِ دریاها
مانده ست از رفتار
پرنده جان به دامانم بیاویز !
خورشید آلزایمر دارد
و این درختان اشتباهی سبزند

عادت
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشیها آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم
منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه
نوازشه دستای تو عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم دغدغه ها تو جا بذار
به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن به روح و جسم وتن من
اوا خاک به سرم . سلام علیکم ورحمه الله ............ (الهی من قربونش برم ) حال شما خوبید ؟ نماز روزه قبول.......... دیگه چیزی نمونده .......... یه هفته تحمل کنید .......... می دونم دارید از گشنگی ضعف می رید . دیگه چه خبر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دست دست دست ... اووووووووووووووه .............. قر کمـــــــــرو ......... بابا یکی جلوی منو بگیره . ....... اون کمربند عربی من رو بیارید .......... موزیک عربیه ..............
تولد تولد تولدم مبارک ......... مبارک مبارک تولدم مبارک ............. (چقدر خودم رو تحویل میگیرم)
از گروه موسیقی خواهش می کنم که بنوازن .........
کی میخواد بیاد وسط ...؟ بیاد دیگه تا کمیته نیومده ....... قاطی پاتیه ........ بفرمائید. ......... چه کنم دیگه به حرف شما دوستای گلم گوش دادم و یه پارتی گرفتم........بفرمائید تعارف نکنید. مجلس بی ریاست
یه نفر که خیلی خیلی خیلی خیلی دوستش دارم ........ امروز برام خوند :
تولد تولدت مبارک مبارک مبارک تولدت مبارک ......... لبت شاد و دلت خوش تولدت مبارک....... الهی من فدات شم تولدت مبارک..... فدای اون چشات شم تولدت مبارک......... اووووووووووه . کلی احساس به خرج داد.
الهی من پیش مرگش بشم.
حالا،حالا حالا حالا ،همه دستا به بالا به این درین خانومی بگید ١٠٠٠٠ ماشالله. ![]()
به به . بابا دستتون درد نکنه . زحمت کشیدید. راضی به زحمت نیستم . بالا یکی جلوی اینو بگیره . بابا آهنگ معمولیه ... تکنو نیستش که
بله ........ خوشگل خانمها ، آقایون محترم ...... ۱۹ دی ماه ساعت۱:۲۰ دقیقه صبح تولد اینجانب
«درین خانومی»
هستش. حالا بیاد عکس بندازیم که میخوام برم
. وای بچه هااااااااااااااااا. دستتون درد نکنه. چه کادوهایییییییییی
.
. حالا ادامه مجلس ........ دختر همسایمون .... نیا درخونمون.......
می بینه از پنجره ....... دختر همسایمون.........
میره میشینه میگه راز منو با همه
حالا بریم سراغ کیک......... هووووووووووراااااااااا....... چیه مگه تا حالا کیک نخوردید ؟ بشمارید .......... ١----------٢--------------٣-----------
هوراااااااااااااااااااااااااااااا
خوب دیگه پارتی تموم شد. مرسی که زحمت کشیدید و اومدید.
دلم گرفته آسمون نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمر که دربدرم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون یکم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیره عقربه های ساعتم
برگه ی تقویم میکنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین برای من یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن
با صدایت که آرامشم داد از خواب کوتاهی
که در وجودم رفته بود بیدار شدم فانوس کم سویی که بر سر تختم آویزان بود را برداشتم به دنبال صدا آمدم اینابر مرا به بیرون از اتاق فرا خواند حراس نداشتم بی تاب بودم بی تاب این بار دیدنت بودم که دستانم را برای ترسیم چه خاطره ای به کار می گیرند از پله های کهنه و نیمه فرسوده راه رو پایین می آمدم صدای خش خش چوب نمی آمد گویی آنها هم می خواستند صدایت را بشنوم صدای آرامت هنوز می آمد که می گفتی نازنین من بیا نازنین من بیا با هر قدم که از قدم بر می داشتم می گفتم دوستت دارم ای همه زندگیم تا چند لحظه دیگر به سراغت می آیم برایم جالب بود هر چه به صدا نزدیک می شدم نور فانوس هم بیشتر می شد انگاری آن هم مرا فهمیده انگاری گریه های شبانه ام او را متقاعد کرد که من عاشقم در دلم حدس می زدم که در سالن جلوی شومینه نشسته ای و انتظار داشتم که سایه اندام کشیده ات را که بر زمین نقش بسته است را ببینم ولی گویی دوباره شیطنت کرده ای و جای دیگری را برای پنهان شدن پیدا کردی نه صدا از بیرون خانه بود از باغ پشت خانه در را باز کردم با آنکه می دانستم دستانم از شدت ضعیف بودنش به درد می آید ولی قدرتم زیاد شده بود به راحتی در را گشودم تا میانه راه رسیدم صدا یت را نشنیدم اشک تمام چشمانم را پر کرد گفتم خدایا این روزهای من را به پایان رسان بریده ام آنگاه بود که دستان گرمی از پشت مرا در آغوش کشید و بوسه ای بر گیسوان سیاهم نشاند حرارتی تمام وجودم را فرا گرفت اینبار تو بودی که مرا به فریبی در آغوش کشیدی و فریادی در سکوت داشتی و دوستت دارم را می گفتی با چشمان بارانیم آنچنان تنت را محکم در آغوشم کشیدم که مست مست به خواب فرو رفتم گویی سالیانی بود که در خواب بودم و تو درکنارم بودی و حس تو برایم تمام دنیا بود 

یکشنبه:به او گفتم گرفتار شدم!
دوشنبه:همچون لیلی عاشق صحرا شدم!
سه شنبه:بی وفایی کرد و من گریان شدم!
چهارشنبه:اسیر هجرانش شدم!
پنجشنبه:او رفت و من در عاشقی فانی شدم!
جمعه:بی او تنها شدم و از تنهایی مردم!

درسته سنگم اما سنگ هم ناراحت میشه وقتی به سمت شیشه میره و شیشرو خورد میکنه حتی از صدای شکستنش هم میترسه بخشیدنم سخته ولی این و توقع میکنم...

اما حالا خوب میدونم که پیش من نمیمونی
.jpg)

خیلی دیره ولی کاش شهلا عاشق نمیشد کاش ناصر به زنش پایبند می موند سراغ زن دیگه نمی رفت...
کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش...

به خاطر تاخیر خیلی طولانیم ببخشید

زندگی مانند باران اسیدی ست هنگام بارش ان بدون ان که بدانیم چه
عواقبی برای ما در پیش دارد از ان
لذت میبریم اما بعد ها با دیدن عواقبش ارزو میکنیم تا کاش میشد زمان را به
عقب برگردانیم و راهی برای تصحیحش پیدا کنیم

..
بااشک،تمام کوچه راترکردم، رفتیو ندیدی که چه محشرکردم. دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد دلبستگی ام رابه توباورکردم.
........
تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم
....
زندگی سه کلمه است:زندگی ادامه دارد
...
تموم زندگی من سه واژه شد برای تو
سه واژه جدا جدا:من و شب و هوای تو
............
زندگي چون گل سرخيست . پر از خار . پر از برگ. پر از عطر لطيف.. يادمان باشد اگر گل چيديم , عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند
........
گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند... ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دوصد پیرایه بستند... از این مردم که تا شعرم شنیدند به رویم چون گلی خوشبو شکفتند... ولی آن دم که در خلوت نشستند مرا دیوانهای بدنام گفتند


براساس یك ماجراى واقعى
مورچه هاى نگران اطراف سنگ قبرت مى خزیدند و با هر خزش خود نبودنت را به یادم مى آوردند.
پرندگان قبرستان ده دور افتاده مان وقتى دختر بچه اى چون من را بالا سر قبرمادرش مى دیدند برایم مى خواندند.
انگارشعرپرنده ها، فصل ها را نمى شناخت. ردیف هایش اندوه داشت. مثل تمام ردیف هاى با نشان و بى نشان آدم هایى كه درهمسایگى ات دفن شده بودند.
در وزن ثابت زمان، پیاله پیاله گلاب ازچشمان آبى ام مى گرفتم وغبار روى سنگ قبر بى نامت را پاك مى كردم. سكوت مرگ آور قبرستان لبخندهایم را بى رنگ مى كرد.
مروارید هاى بدلى از گردنبند زمان مى ریخت، مثل روزهایى كه ازعمر دوازده ساله ام جدا مى شد.
یادم مى آید از همان لحظه هایى كه چشم گشودم جاى دست هایت روى شانه هاى یخ زده ام خالى بود.
وقتى بچه هاى هم سن و سالم ترس ها و شادى هایشان را با مادرانشان قسمت مى كردند من بودم و تنهایى.
یك روز بابا نشانى قبرت را داد.
مثل همه آدم هایى كه نمى دانند چطور باید مرگ بابا و مامان بچه اى را به او حالى كنند بابا هم مانده بود چطور این خبرتكان دهنده را به من بگوید.
اما بالاخره گفت و از آن روز به بعد من ماندم و سنگ قبرى تنها.
وقتى بادهاى ملایم شروع به وزیدن مى كردند بابا غصه دار مى شد.
مى گفت مامانت عاشق بادهاى بهارى بود و براى همین اسمت را «نسیم» گذاشتیم.كاش مى دیدى در آن روزهاى یكنواخت چطورهر روز دوان دوان یك راست از مدرسه راهى قبرستان مى شدم.
ღღتکیه به شونه هام نکن من از تو افتاده ترم ღღ
ღღ ما که به هم نمی رسیم بسه دیگه بزار برم ღღ
ღღ کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم ؟ ღღ
ღღ حیف تو نیست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟ ღღ
ღღ من نه قلندر شبم نه قهرمان قصه ها ღ
ღღ نه برده ای حلقه به گوش نه ناجی فرشته ها ღღ
ღღ من عاشقم همین و بس غصه نداره بی کسیمღღ
ღღ قشنگیه قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم ღღ
عشق من تنهام نزار پیشم بمون تا همیشه
سردیه نگاهتو حس میکنم این اخرها
عزیزم دوست دارم به این خدا ی باوفا
یادته سر کلاس من و تو و نازی اینا
میشستیم کنج کلاس کلاس میرفت تو ی فضا
خانم صادقی مارو دم به دم جدا میکرد
ولی باز با تلگراف نامه میدادیم ما به هم
مرضیه همش میگف ساکت باشین مچ میگیره
خودشم هی حرف میزد مرضیه خنگ خوب دیگه
یا یادت هست روزی رو که رو دیوار تو کلاس
۲تایی تونل زدیم تا دم کارگاه در بیاد
یادته لگد زدیم به در کلاس بغلی
اخه ما نفهمیدیم اونجا بودش مرتضوی
اردلان و محمودی غر میزدن یادت میاد؟
به خانم ترابی هی ارد میدادن یادت میاد؟
صادقی جون که ما رو از خنده روده بر میکرد
شجاعی هی حرف میزد مغزمون و تیلید میکرد
خیلی حال داد اون ۲سال هانیه رو یادت میاد؟
دلارا رو که همش سوتی میداد یادت میاد؟
اخرش من و توییم و خاطرات خوبمون
نزاریم خراب بشن دوست گلم فاطیما جون

یک روز پدر بزرگم برام یک کتاب دست نویس آورد کتابی که بسیار گرون قیمت بود و با ارزش وقتی اونو به من داد ، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم چند روز بعد به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم: نه، وقتی ازم پرسید چرا؟ گفتم: گذاشتم سر فرصت بخونمش لبخندی زد و رفت همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز من داشتم نگاهی بهش می انداختم که گفت :این مال من نیست امانته باید ببرمش به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن سعی می کردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم در آخرین لحظه که پدر بزرگ می خواست از خونه بیرون بره تقریبا به زور اون روزنامه رو از دستم بیرون کشید و رفت فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت: ازدواج مثل اون کتاب میمونه یک اطمینان برات درست میکنه که این زن یا مرد مال تو هست اون موقعه که فکر می کنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم همیشه میتونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم ،حتما در فرصت بعدی این کارو میکنم هر چقدر اون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی اما وقتی که این باور در تو نیست که این آدم مال منه و هر لحظه فکر می کنی که خوب اینکه تعهدی نداره می تونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شی با ارزش ازش نگهداری میکنی و همیشه دوست داری تا جایی که ممکنه از بودن با اون لذت ببری شاید فردا دیگه مال تو نباشه درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه!
این تفاوت عشق و ازدواجه
Mohsen Yeganeh - Sokoot(MUUUSIC.MIHANBLOG.COM).mp3[#in_folder]:در فورشیرد من
من زیاد از محسن یگانه خوشم نمیاد اما عاشق این اهنگشم چون... حتما دانلود کنین پشیمون نمیشین |
امروز در به در تو مدرسه دنبال کسی میگشتم که پسر داییش تو شهدا۱۰ باشه!
اخه جیگر تو کی هستی؟![]()
![]()
توروخدا دوباره شمارتو بزار دارم از کنجکاوی میمیرم به خدا!![]()
جون دودوری یا دوباره شمارت و بزار یا بگو چیکارم داشتی!![]()
ای خدا اشتباه نکردم وقتی هم اشتباه کردم اینجوری بود!بگو باشه؟ نظر تو و فاطی کماندو جونم و اشتباهی پاکیدم![]()
![]()

حالا از فضولی میمیرم!!!!![]()
نه کم کم دارم از هوش میرم ![]()
دوستون دارم![]()
مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟
حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد.
آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند
حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت.
از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است،
اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
از اول هم من و تو ما نبوديم
من و تو مال يك دنيا نبوديم
از اول هم تو اون سر در گمي ها
مي گفتيم با هميم اما نبوديم
تمومش كن بيا از هم جدا شيم
بيا اينقدر تكراري نباشيم
تمومش كن تا همين جا تو يه لحظه
از اين تنهايي با هم جدا شيم
تمومش كن ته اين جاده بسته
تهش ماييم كه قلبامون شكسته
بگو اينجا كجاي قصه ي ماست
نگاه كن اول راهيم و خسته
نترس از اين كه حرفام دلنشين نيست
تموم سهم ما از عشق اين نيست
ما عشق اول هم بوديم اما
هميشه عشق اول بهترين نيست


یادمان باشد سر سجاده عشق؛
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطر مان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم
بدون عشق نيز ميشود
آرام
بيدغدغه
اما ناقص...
نسرین جان یک مسائلی هست که شما ازش بیخبری پس درک نوشته های من برات محاله گلم...

آرام
بيدغدغه
اما ناقص...
برای خوندن بقیش بدو ادامه ی مطلب...